|
Cliff Burton

کلیف در فوریه سال ۱۹۶۲ در ساعت ۹:۳۸ بعد از ظهر در بیمارستان ادن در شهر سانفرانسیسکو واقع در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدرو مادرش Gan و Ray هر دو هیپی بودند و او بسیاری از ایده هایش را از آنها برداشت کرد ولی در کنار تمام این مسائل استعداد زیاد او در موسیقی بسیار چشمگیر بود.
کلیف بهترین نوازنده بیس در دنیای هوی متال بود. Music Effect درباره او چنین مینویسد: او با ترکیب سبکهای موسیقی مثل جاز، بلوز و کلاسیک به تنهایی موزیک متالیکا را که بسیار شلوغ و دارای ریتمهای بسیار تند بود را به صورتی مطلوب دراورد وگروه با او به سطح بسیار بالایی از کار خود رسید. در سالهای کودکی کلیف، پدرو مادر او مشاهده کردند که او علاقه بسیار عجیبی به موسیقی نشان میدهد. در سن ۶ سالگی او پیانو را به عنوان اولین ساز خود انتخاب کرد. او بعد از گذراندن کالج، تحصیلات خود را در تئوری موسیقی به پایان رساند و جالب اینکه علاقه اصلی او موسیقی کلاسیک و جاز بود. کلیف در سالهای تینجری خود بود که بیس را شروع کرد و از سپتامبر ۱۹۷۸ تا ژانویه سال ۱۹۸۰ درسها ومتودهای نواختن بیس را آموخت. کلیف قبل از اینکه در متالیکا بنوازد عضو گروههای بسیاری بود. می توان اینطور گفت که تقریبا تمام گروههای آن منطقه دوست داشتند که کلیف در گروه انها بنوازد.
در این زمان متالیکا با بیسیست گروه به مشکل خورده بودند واین مساله به خاطر عدم توانایی و خلاقیت او بود. بیسیست گروه در این زمان شخصی بنام Ron McGovney بود. گروه کلیف را در وسکی که غرق در نواختن بیس بود ملاقات کردند. ولی مشکل اینجا بود که راضی کردن کلیف کار سادهای نبود. گروه بعد از نشست های متعدد در آخر با یکدیگر به توافق رسیدند و متالیکا لس آنجلس را ترک کرد. البته لازم به ذکر میدونم که بگم که آنها علاقه زیادی به لس آنجلس نداشتند و این به خاطر طرفداران گروه بود. طرفداران آنها به خاطر نواختن سریع و لباسهای پارهای که اعضای گروه میپوشیدند اغلب آنها را یک Punk Band خطاب میکردند. کلیف اولین کنسرت خود را با متالیکا در سوم مارچ ۱۹۸۳ اجرا کرد. اجرای بعدی کلیف با گروه در در ۱۹ مارچ همان سال بود. بیشتر شما باید تکنوازی کلیف را در ویدئوی Cliff em All دیده باشید.

بعد از اجراهای مختلف گروه به نیو یورک رفت تا آلبوم افسانهای خود را(Kill em All) را با شرکت Mega force Records تولید کند.پس از آن گروه برای اجرای تورهای مختلف به خانه برگشتند و برای تهیه آلبوم دوم گروه با مپانی Electra Records آماده میشدند. در این زمان اوزی اوزبورن به آنهاپیشنهاد داد تا در تور سراسری Ultimate Sin با او همراه باشند. این نقطه عطف بزرگی برای گروه بود. چون آنها در این زمان با طیف وسیعتری از بینندگان مواجه شدند. بعد از اجرای تورهای مختلف با اوزی گروه به اروپا رفت. آخرین اجرای کلیف با گروه در تاریخ ۲۶ سپتامبر سال ۱۹۸۶ بود در استکهلم سوئد بود. متالیکا از اجرای کنسرت در سوئد بسیار راضی بود. آنها معتقد بودند که انرژی خوبی از طرفدارانشان دریافت میکنند. بعد از کنسرت در همان شب گروه با اتوبوس اختصاصی خود برای اجرای کنسرت در شب بعد عازم کپنهاگ دانمارک شدند. ساعت ۳ نیمه شب بود که ناگهان اتوبوس شروع به لغزیدن بر روی یخهای جاده ای کوهستانی بین استکهلم و کپنهاگ کرد. به نقل از Music Effect اتوبوس حدود ۲۰ ثانیه بر روی یخها لغزید و در یک پیچ شدید کلیف از اتوبوس به بیرون پرتاب شد و اتوبوس بر روی او بر گشت و او را از بین برد. باقیمانده گروه به هتلی در کپنهاگ در جایی که Anthrax اقامت داشت و قرار بود با هم تور داشته باشند منتقل شدند. لارس از ناحیه پا و جیمز و کرک نیز جراحات ناچیزی برداشتند. در همان شب بعد از آنکه لارس و کرک به خواب رفتند. جیمز به کسانی که در آنجا حضور داشتند گفت که دیگر ادامه نخواهد داد. چون بهترین دوستش را از دست داده است. به عنوان احترام به او، گروه کلکسیونی از فیلمها و تکنوازی های او و فیلمهای باقیمانده از زندگی ۳ ساله او با گروه را به صورت یک Video Tape انتشار دادند. آهنگ To Live Is To Die آهنگ دیگر گروه بود که کلیف آن را نوشته بود که بعدها در آلبوم And Justice For All گنجانده شد.
Kurt Cobain

کرت کوبين در مورد علاقه اش به موسيقي مي گويد :
من از وقتي که خيلي بچه بودم دلم مي خواست در يک گروه موسيقي راک باشم . کلاس سوم يا چهارم که بودم دوست داشتم بدل فيلمهاي سينمايي بشم و همين خيلي روي شخصيت من تاثير گذاشت و از همان موقع شروع کردم به ماجراجويي مثلا با دوچرخه ام کارهاي خطرناک مي کردم و حتي يک بار يک تکه ورق فلزي را با چسب به سينه ام چسباندم بعد يک مقدار ترقه روي آن گذاشتم و منفجرش کردم درست مثل موقعي که توي فيلمها انسانها تير مي خورند .
کرت کوبين در يک خانواده طبقه کارگر بزرگ شد و خانواده او آنقدر پول نداشتند که براي او ساز و گيتار بخرند و ماجراي خريدن اولين گيتارش را هم به اين صورت تعريف مي کند :
من 15 سالم بود که اولين گيتارم را خريدم و همان سالي بود که ناپدري ام از مادرم جدا شد و مادرم که خيلي عصباني شده بود همه وسايل خانه را جمع کرد و برد ريخت در يک رودخانه . بعد من به يک پسر بچه پول دادم و با کمک او همه وسايل را از آب کشيديم بيرون و من آن وسايل را فروختم و با پولش اولين گيتارم را خريدم .
من فکر مي کنم فقط يک هفته رفتم پيش معلم موسيقي تا گيتار ياد بگيرم و بعد از آن فقط خودم تمرين کردم و بعد از مدتي هم شروع کردم به نوشتن ترانه و ساختن آهنگ .
گروه نيروانا nirvana در سال 1989 رسما تشکيل شد البته اعضاي گروه از چند سال قبل با هم کار مي کردند . chris novoselic که اهل کرواسي بود و گيتار ميزد و dave grohl که درام مي زد و خود کرت کوبين که خواننده و گيتاريست بود . و سبک آنها هم گرانژ بود و جالبه بدانيد که چه چيزي الهام بخش نيروانا در روي آوردن به اين سبک بود کرت کوبين مي گويد :
ما تمريناتمان را در يک زيرزمين انجام ميداديم که خانه يکي از دوستانمان بود و اين زير زمين يک نوع دکوراسيون خاصي داشت مثلا موکت قرمز پررنگ ، کاغذ ديواري هاي قديمي اما چيزي که جالب بود اين بود که صداي ما در آنجا يک خش خاصي داشت که بعدها به ذهنمان رسيد که همين حالت را در آهنگهايمان اجرا کنيم .
يکي ديگر از وجوه مشخص گروه نيروانا شعر هاي آنهاست که تضاد هاي بسياري در آن مي بينيم کرت کوبين در مورد اين سبک شعر گفتن مي گويد
اگر در اشعار من دقت کنيد معاني متضاد زيادي مي بينيد که باعث گيج شدن آدم مي شود . و من عمدا اين جوري مي نويسم چون ما در زندگي واقعيمان هم کارهاي متضاد زيادي انجام مي دهيم
کرت کوبين از بچگي به سياست علاقه داشت و و مادرش مي گويد کرت حتي در بچگي تمام اخبار روز را تعقيب مي کرد و اين جنبه هاي سياسي و اجتماعي را در اشعار کرت کوبين مي بينيم او در اين رابطه مي گويد :
ما نمي خواستيم يک گروه سياسي باشيم با اينکه در حال حاضر دستگاه سياسي آمريکا بسيار آلوده است و مردم هم يک نوع احساس سردرگمي و بيگانگي دارند و بلاخره بسياري از پدر و مادر هاي قديم يک سري از کارهايي که بايد انجام مي دادند را انجام ندادند و اين هم زمان مي برد تا در بچه هاي آنان جا بيافتد . آنها بايد بفهمند وظيفه اصليشان چيست و وظيفه آنها مبارزه با فساد است .
Lithium يکي از خداترين آهنگهاي نيرواناست . lithium دارويي است که براي بيماران اعصاب تجويز مي شود و اين دارو براي مدتي آنها را خوب مي کند ولي باعث مي شود بعدا آنها در يک حالت گنگ وبي تفاوتي فرو بروند . کرت کوبين فرقه هاي مذهبي و مبلغان مذهبي را به lithium تشبيه کرده و جالب اينجاست که اين شعر را در زماني نوشت که مجبور بود دو ماه با يکي از دوستانش که يک خانواده فوق العاده مذهبي بودند زندگي کند .
يکي ديگر ازآهنگهاي معروف و خداي نيروانا آهنگي است به اسم something in the way و او اين ترانه را زماني نوشت که مجبور بود به عنوان يک بي خانمان در زير پل ويشکا بخوابد . او در اين دوران در يک مقوا زندگي مي کرد و همان طور که مي گويد مجبور بوده از گرسنگي چمن و مقوا بخورد .

کرت کوبين نهايتا در روز سه شنبه 8 آوريل 1994 و در سن 27 سالگي در اتاق انباري بالاي خانه اش در سياتل مي نشيند و همان طور که در نوجواني آرزو داشت و هميشه مي گفت مي خواهم در اوج شهرت خودکشي کنم با تفنگ خودش را مي کشد اما ياد و خاطرات او تا ابد از ذهنها پاک نمي شود...
|